کتاب بررسی عناصر داستان ایرانی در بردارندۀ مجموعه مقالاتی است از چند نویسندۀ بزرگ که در خصوص بررسی عناصر داستان ايرانی در ادبيات کلاسيک ايران به بحث و بررسی پرداخته‌اند و در رابطه با ساختار، شکل و محتوای این آثار کلاسیک صحبت کرده‌اند.


مقدمه کتاب


در مقدمه کتاب بررسی عناصر داستان ایرانی چنین آمده است:

«الگوی فعلی نويسندگان و قصه نويسان ايرانی، قالب و فرم رمان‌های غربی است. فرم رمان‌های غربی، قالبی است که امکان طرح موضوعات با فلسفه و جهان‌بينی مادی غرب در آنها وجود دارد.

و در ادامه همین مقدمه این چنین آورده شده است که:

«به نظر می‌رسد که نويسندگان ما برای بيان انديشه‌شان در این دنيا بايد صاحب سبک و روش‌های مستقل باشند؛ و اين حاصل نخواهد شد، مگر با کاوش و نگرش کارشناسانه در گنجينه‌های داستان‌های ايرانی و اسلامی و يافتن راز جاودانگی و مقبوليت عامه آنها.»

بررسی عناصر داشتان ایرانی


فهرست مقالات


فهرست مقاله‌های کتاب و نویسندگان عناصر داستان ایرانی را در ادامه می‌توانید ببینید:

  • عناصر تراژدی در داستان سیاوش / احمد سمیعی
  • داستان‌های کهن و داستان‌های امروزی / محمد میرکیانی
  • مقدمه‌ای بر شگردهای روایت در درام ایرانی- / منوچهر یاری
  • محتوا و شکل در اولین داستان‌های روایی فارسی / محمود عبادیان
  • سیاحت غرب و جهان پس از مرگ در ادبیات فارسی / حمیدرضا شاه‌آبادی
  • بررسی عناصر داستان ایرانی در رستم و سهراب / محمد عزیزی
  • عناصر داستان ایرانی در داستان سمک عیار / مصطفی رحمان‌دوست
  • جنبه‌های اجتماعی و روان‌شناختی مثنوی مولانا / منیژه آرمین
  • غیب‌باوری در متون کهن / محمد علی علومی
  • عناصر داستان ایرانی در آثار بیهقی / محمد عزیزی
  • بررسی عناصر داستان ایرانی در هزار و یک شب / محمدرضا محمدی
  • ردیابی عناصر داستان‌های علمی-تخیلی در ادبیات کهن / محمد قصّاع
  • عناصر پایه در ادبیات داستانی/ نادر ابراهیمی
  • بوف کور و صادق هدایت / حبیب احمدزاده
  • ساختار روایت ایرانی-اسلامی / ناصر ایرانی
  • عناصر داستان ایرانی در منطق‌الطیر / عبدالعلی دستغیب

عناصر تراژدی در داستان سیاوش


اولين مقالۀ کتاب عناصر داستان ایرانی اثری است به قلم احمد سميعی. سمیعی در این مقاله به بررسی عناصر تراژدی در داستان سياوش پرداخته است.

نویسنده اعتقاد دارد که از نظر ساخت نمايشنامه‌ای، به همۀ زوایا و اصول تراژدی‌سازی، در داستان سیاوش پرداخته شده است. عزیزی می‌ نويسد:

«موضوع همۀ تراژدی‌ها نوعاً فاجعه‌ای است که روی دادن آن قهری است و از آن گريز و گزير نيست. اما برای آنکه اين خصلت تحقق پيدا کند و جبری بودن آن توجيه شود، سلسله رويدادها بايد چنان آراسته شوند که خواننده نتواند مفرّی را محتمل بداند که بر آن توجه نشده باشد. موجبيت واقعه، مقدمات و عوامل و اسباب و انگيزه‌هايی می‌خواهد که بايد با توجه به صحنه حوادث و شرايط زمانی و مکانی وقوع آن، معقول و باور کردنی جلوه نمايد. البته در تراژدی‌های باستانی وجود عناصری اسطوره‌ای چون ديو، باورهای اخترنگری، پذيرفتنی است. در تراژدی‌های شاهنامه، علت اصلي و قوع فاجعه، خواست ايزدی و نظام هستی است که فردوسی، ضمن داستان سياوش نيز به آن اشاره‌های متعدد دارد.»

ز گفتار دهقان کنون داستان

تو برخوان و برگوی با راستان


داستان‌های کهن و داستان‌های امروزی


مقالۀ دوم کتاب بررسی عناصر داستان ایرانی اختصاص دارد به مقایسه‌ای بین داستان‌های کهن و داستان‌های امروزی که به قلم محمد میرکیانی نوشته شده است. آنچه میرکیانی مورد توجه قرار داده البته بیشتر بیان تجربیات شخصی خودش است. او معتقد است بیان تجربه‌های شخصی بیشتر از شرح و بسط ماجرا می‌تواند به کار خواننده بیاید. گفته‌ای که تا حد زیادی نیز صحیح است. تجربیات نویسنده، مواردی است که برای به دست آوردنش لازم است آزمون و خطاهای بسیاری را سپری کرد. در بخشی از این مقاله میرکیانی چنین می‌نویسد:

«ادبيات کهن ما از بعضی لحاظ مورد بی توجهی قرار گرفته است؛ اما در عين اين بی توجهی لايه‌های پنهان و ارزشمند آن مورد توجه کسانی قرار گرفته است که بيرون از اين مرزها بودند. اين ادبيات اگر به قول عده‌ای چيزی براي گفتن نداشت، بيشترين تصحيح‌های مستشرقان در زمينۀ متون کهن ما انجام نمی گرفت. بخش قابل توجهی از متون کهن تصحيح شده ما، از نسخه‌های خطی گرفته تا آثار چاپی امروزی، متاسفانه با نام محققان غير ايرانی منتشر شده‌اند؛ آن‌ها به اهميت اين نوع آثار پی برده و چون از ارزش آنان باخبر بودند شروع کردند به تصحيح آنها. همين بی توجهی باعث شد که متون کهن ما ازسوی اغلب نويسندگان امروزی به فراموشی سپرده شود.»


سیاحت غرب و جهان پس از مرگ در ادبیات فارسی


در مقالۀ دیگری حميدرضا شاه‌آبادی رفته است به سراغ سياحت غرب و جهان پس از مرگ و آن را در ادبيات فارسی ایران بررسی کرده است. در این مقاله تمام مسائل اين دنيا با زبانی و ديد آن دنيايی، يعني زبان اشاره و زبان نمادين بيان شده است. به باور شاه‌آبادی مقاله حاضر، نشانه‌های بی شماری که در کتاب سیاحت غرب نوشتۀ آقا نجفی وجود دارد، يا برگرفته از احاديث و روايات است يا محصول خيال خود نويسنده. ولی در هر دو صورت زبان کتاب کاملاً نمادين است. شروع کتاب فوق به این صورت است:

«يک باره مُردم، پس ديدم ايستاده‌ام، بيماری بدنی ای که داشتم، ندارم و تندرستم و خويشان من در اطراف جنازه‌ام برای من گريه می کنند و من از گريه آنها اندوه‌گينم و به آنها می گويم: من نمرده‌ام، بلکه بيماری ام رفع شده؛ اما کسی گوش به  حرف من نمی دهد .»


بررسی عناصر داستان ایرانی در داستان رستم و سهراب


یکی دیگر از مقالات مهم در کتاب بررسی عناصر داستان ایرانی که نوشتۀ محمد عزیزی است، بررسی این عناصر داستان در بخش رستم و سهراب است.

عزيزی اعتقاد دارد کل شاهنامه يک داستان بسیار بلند، اما منظوم است؛ و در کل شامل داستانک‌های بلند متعدديی است که همه به هم بافته شده‌اند و نقطۀ مرکزی اصلی‌ای که باعث پيوند اين داستان‌ها به هم‌ديگر شده، حضور رستم به عنوان يک انسان کامل است در دل داستان‌ها.


عناصر داستان ایرانی در سمک عیار


مصطفي رحماندوست دیگر نویسندۀ مطرح این کتاب است. او در مقاله‌ای به بررسی عناصر داستان ايرانی در داستان سمک عيار پرداخته است. بررسی کرده است. بخشی از متن مقاله را در ادامه می‌خوانید:

«شخصيت اصلی کتاب سمک عيار، مردی است به نام سمک، سمک از عياران گروه جوانمردان است که ويژگی های خاصی داشتند، اما اين فرد برخلاف آنچه که در داستان‌های کهن ما وجود دارد يک شخصيت استثنايی نيست، رستم نيست که وقتی راه می رود تا زانو در خاک فرو برود يا اژدهای هفت سر را اين طور بکشد و با ديو سپيد در مازندران آن‌گونه بجنگد. يک شخصيت کاملاً معمولی است. اتفاقاً در اين کتاب گفته شده که اين شخصيت از لحاظ ظاهري جثۀ کوچکی هم داشته است. تنها ويژگی او اين بوده است که از گروه عياران و پايبند به گروه و قوانين عياران بوده است. مثلاً به جوانمردي، مردانگی و ناموس‌پرستی اعتقاد داشته و اهل دوستی و سرسپردن به يک مريد قابل اعتماد بوده است ولی يک آدم کاملاً معمولی بوده و هيچ کار خارق‌العاده‌ای هم در اين داستان به او نسبت داده نشده است …»


جنبه‌های اجتماعی و روان شناختی مثنوی مولوی


جنبه‌های اجتماعی و روان شناختی مثنوی مولوی، مقالۀ دیگری است که آن را منیژه آرمین نوشته است. آنچه آرمین در این مقاله بررسی کرده در واقع بیان حساسیت‌ها در قصه‌نویسی معاصر است. بررسی شده است. بخشی از مقاله فوق را می‌توانید در ادامه بخوانید:

«مولوی از کلی بافی و مطلق‌گرای در رساندن پيام خود پرهيز کرده است. او اگر چه در مواردی مطلق‌گرا بوده ولی مسائل خود را به صورت واقعی مطرح کرده و از داستان مدد جسته است.»

در اين بخش آرمین به سراغ داستان طوطی و بازرگان رفته است:

«طوطی به دليل ريختن روغن و ضربه‌ای که عطار بر سرش مي‌زند، طاس مي‌شود. او در برخورد با درويش که سرش بی موست استدلال می کند که او هم از شيشه روغنی ريخته است. مولوی با اين داستان استدلال قياسی را به ريشخند مي‌گيرد.»

آنچه آورده شد شرحی بود بر چند مقاله از کتاب بررسی عناصر داستان ایرانی. اگرچه می‌شود بیشتر دقیق شد و کتاب را با جزئیات بیشتری بررسی کرد، اما به‌عنوان نگارندۀ این سطرها، بنا بر اهمیت موضوعف ترجیحم این است که خواننده را ارجاع بدهم به متن کتاب تا هر مقاله را با جزئیات کاملش بخواند و مورد بررسی قرار دهد.

كتاب بررسی عناصر داستان ايرانی در حقیقت بستر مناسبی را ایجاد کرده، تا خواننده بتواند به هويت و درون‌مایه‌های منحصر به فرد داستان‌های ايرانی در تقابل با داستان‌های غربی بيانديشد و به اين نتیجه برسد که اگر بنيان‌های ادبيات و داستان‌های اصيل ايرانی به خوبی مورد تحقیق و بررسی قرار گيرد، می توان از دل آن داستان‌هايی با هويت و محتوای ايرانی پديد آورد.