منو

جزئی نگری در داستان عاشقانه زال و رودابه شاهنامه فردوسی

[vc_row][vc_column][vc_column_text]زال و رودابه

بیشتر شاهنامه را با رستم و جنگ‌آوری‌هایش می‌شناسیم. شاهنامه اما داستان‌های دیگری نیز دارد. از جمله اینکه داستان عاشقانه هم دارد. یکی از همین داستان‌ها، داستان زال و رودابه است.

رودابه، دختر شاه سمنگان، پادشاه کابل و از تیرۀ ضحاک‌ماردوش است. زال پسر سام است. که حتماً می‌دانید در کودکی پدرش او را در البرز کوه رها کرده و بعد به دست سیمرغ پرورانده شده است.

فردوسی به قدری در داستان‌سرایی و توجه به ریزه‌کاری‌های عاشقانه هنرمند است که کوچکترین جزئیات را به بهترین شکل در دل داستان آورده است.

ادامۀ متن گوشه‌هایی از همین ریزه‌کاری‌های داستانی است، که نشان‌دهندۀ هنر شاعرانگی حکیم توس است.


یک- در بیان دل‌باختن زال و رودابه به یکدیگر


یکی از ویژگی‌های مهم در داستان‌های عاشقانۀ کهن این است که عاشق و معشوق اغلب پیش از اینکه همدیگر را ببینند عاشق می‌شوند.

این عشق می‌تواند با دیدن نقاشی چهره معشوق یا تنها با شنیدن وصف معشوق اتفاق بیفند.

البته فرم‌های دیگری هم وجود دارد، ولی این دو از دیگر حالت‌های ممکن پرتکرارتر هستند.

در داستان زال و رودابه، در ابتدا این زال است که در مهمانی دربار وصف دختر مهراب، رودابه را از یکی بزرگان می‌شنود و حالتی به او دست می‌دهد که دلش به جوش و خروش می‌افتد و هوش از سرش می‌رود.

فردوسی این اتفاق را به این شکل بیان کرده است:

برآورد مر زال را دل به جوش

چنان شد کز او، رفت آرام و هوش

شب آمد؛ پراندیشه، بنشست زال

به نادیده بر، گشت بی خورد و هال

 

بعد از زال، نوبت به رودابه می‌رسد که افسون عشق بر او اثر کند و دل ببازد به او

رودابه از پدر می‌خواهد تا وصف زال را برایش بگوید.

از قضا توصیفات مهراب چنان بر جان و دل رودابه اثر می‌کند که ندیده دل به زال می‌بازد:

چو بشنید رودابه آن گفت و گوی

بر افروخت و گلنارگون کرد روی

دلش گشت پر آتش، از مهر زال

وز او، دور شد خورد و آرام و هال

دل‌بستن عاشق و معشوق آن هم تنها از راه شنیدن، ظریف‌ترین نگاه عاشقانه است

که فردوسی ذاتاً داستان‌گو است و این را خوب می‌داند.


دو- در بیان نخستین دیدار زال و رودابه


همی بود بوس و کنار و نبید

مگر شیر کو گور را نشکرید

 

شیوۀ سخن‌گویی فردوسی به گونه‌ای است که نمی‌شود عاشقش نشد؛ او زشت‌ترین مضامین تن‌کامۀ انسانی را طوری در پردۀ حیا و عفت می‌پیچد که نه خاطر خواننده را مکدر کند و نه حرفی را باقی‌ بگذارد.

شبی زال به کنار قصر رودابه می‌آید و رودابه، گیسوانش را از دیوار قصر پایین‌ می‌اندازد تا زال به کمک گیس‌های بافته شدۀ او از دیوار قصر بالا برود.

پهلوان جوان اما به رسم محبتِ بوسه‌ای عاشقانه تقدیم موی معشوق می‌کند و با ریسمانی از دیوار  بالا می‌رود.

حکیم توس بیت بالا را برای توصیف اولین شب وصال زال و رودابه آورده است.

تکلیف مصرع اول که مشخص است. می‌گوید آن دو، تا خود صبح کنار هم بودند و شراب می‌نوشیدند و بوسه‌ها می‌گرفتند.

مصرع دوم اما جایی است که هنر شاعرانگی فردوسی بزرگ را می‌شود دید.

جایی که او برای بیان مضمونی مبتذل، بهترین شکل بیان را برگزیده و از تمثیلی بهره گرفته است.

می‌خواهد بگوید در دیدار اول آن دو با هم هم‌بستر نشده و اتفاقی بین‌شان نیفتاده.

پس در تکمیل مصرع اول، می‌سراید، همۀ این‌ها بود، مگر اینکه «شیر کو گور را نشکرید» شیر گور را شکار نکرد.


سه- در بیان نامه نوشتن زال و ستایش پدر


 

زال دل به رودابه باخته و رودابه عاشق زال است.

اما مشکلی که وجود دارد، این است که رودابه دختر مهراب و از نوادگان ضحاک است.

به همین سبب پیوند با خاندان آن‌ها به سبب اعتقادی و مذهبی غیرممکن است.

وقتی بزرگان سپاه سخن زال را می‌شنوند او را نصیحت می‌کنند که دست از

این عشق بشوید و راه دیگری انتخاب کند. زال اما، توان برگشتن از راه رفته را ندارد.

پس بزرگان سپاه به او پیشنهاد می‌دهند که نامه‌ای بنویسد و ماجرا را پیش پدر مطرح کند.

سام، به خاطر رها کردن زال در البرزگوه، قول داده که هرگز با خواستۀ پسر مخالفت نکند.

بیتی که در ادامه آمده، از ابتدای نامۀ زال به سام انتخاب شده است.

در گذشته مرسوم بوده که وقتی برای مهتری نامه می‌نوشتند، در ابتدای نامه

به ستایش مهتر بپردازند.

از همین روی، زال سخن را با ستایش پدر آغاز می‌کند و اینچنین می‌نویسد:

چمانندۀ دیزه هنگام گرد

چرانندۀ کرکس اندر نبرد

اوج هنر حکیم توس را می‌شود در این بیت دید.

وقتی که او برای ستایش سام از تصویری بکر استفاده می‌کند و او را پهلوانی

می‌نامد که در جنگ چرانندۀ کرکس‌هاست.

یعنی به‌قدری از دشمنان می‌کشد که غذا برای تمام کرکس‌ها فراهم می‌شود.


چهار- در بیان احساسات مادرانه


سیندخت مادر رودابه و یکی از زنان نیک‌نام شاهنامه است.

در این بخش قصد دارم از سیندخت بگویم که مادر رودابه است و به رابطۀ پنهانی او با مردی دیگر پی برده است.

حال به دنبال این است که بفهمد آن مرد کیست و چرا رودابه برایش سربند و پیرایه می‌فرستد.

مادران نماد مهر و محبت هستند.

اما مهر مادری همیشه با نگرانی و دلسوزی همراه است.

فردوسی به این موضوع آگاه است و به بهترین شکل مهر مادرانۀ سیندخت را در یک بیت نشان می‌دهد.

مادری نگران، که نمی‌خواهد باعث رنجش فرزند شود و از طرفی وظیفه دارد از دختر در برابر حوادث زمانه محافظت کند.

وقتی سیندخت از رابطۀ پنهانی دختر آگاهی پیدا می‌کند و فرستادۀ زال را می‌بیند

که برای رودابه هدایای گرانبها می‌برد، دختر را مورد بازخواست قرار می‌دهد که این مرد کیست و برای که سربند و پیرایه می‌فرستد؟

مادر از کار دختر خشم‌گین است، ولی دوست ندارد او را برنجاند، پس با لحنی همراه با دلسوزی می‌گوید:

ستمگر چرا گشتی ای ماه‌روی

همه رازها پیش مادر بگوی

تضادی که بین دو کلمۀ «ستمگر» و «ماه‌روی» وجود دارد، به خوبی بیانگر همین مفهوم است.

 

سخن بسیار و داستان به‌قدری شیرین است که بهتر می‌بینم پست را همین‌جا به پایان ببرم و ادامۀ آن‌ را در بخشی دیگر بنویسم.

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_wp_posts title=”پیشنهاد دانشجو بوک برای مطالعه” number=”5″][/vc_column][/vc_row]

برچسب‌ها, , , ,

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *